تبلیغات
Exo_Lover

cell7 EP1

یکشنبه 19 مهر 1394 08:31 ب.ظ

به قلمــ:: kiana .
ارسال شده در: cell7 ،
ببخشییییید
به خدا وقت نکردممممممم
الان داسی رو میزارممممم
امروز 2 قسمت میزارمممممم
ادامههههه
24150772126341333885.jpg (1600×1600)

 

{قسمت اول}

-واییییییییییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااا باورم نمیشهههههههههههههههههههه بالاخره قبول شدممممممممممممممممممممممم عرررررررررررررررررررررررررر عررررررررررعرررررررررررررعرررررررررررررررررعرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررعررررررررررررررررررررررررررعررررررررررررررررررررررررررر

مامانم از اشپزخونه داد زد

-چته اول صبی عرعر را انداختیییییییییییی؟؟؟؟؟

-ببخشیییییدددددد

-من نمیدونم این بچه به کی رفته؟

از اتاقم بیرون اومدم رفتم پیش مامانم

-مامان جونم به خود خودت رفتم^^

-نه خیرم به بابا و اون طایفش رفتی

- پس قیافمم به اونا رفته دیه؟

از پشت بغلش کردمو لپ رو به لپش چسبوندم با این که میدونستم از این کار متنفره! ولی خب کرم ریختن به مامانا حال میدهههه

-اولا نه خیرشم خوشگلیت به خودم رفته -_-(همه مامانا هم همینو میگن!) دوما صد دفه بهت گفتم صورتتو به صورت نازنین من نچسبون بدم میادددد

اینو با داد گف قه قهی زدمو ازش جداشدم:) 

-الهی من قربون مامان خوشگلممممممممممممممم^___^

-خب بگوببینم چه خبرته عین بزعر عر راه انداختی؟؟

-مگه بز عرعر میکنه؟@____@

- وقتی من میگم عرعر میکنه حتما میکنه!

من@______@

بز:0_____0

مامانم:^.^

گفتم: شاید!....... اهان داش یادم میرفت ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

-زهر مارررر دیوونه! گوشم کر شد!!!!

-قربون گوشِت برم منننننننننننننننننننن قبول شدمممممممم

- چی؟؟؟؟

- قبول شدم  تو کره بالاخره فهمیدم ی این تور چیزای برا خودم توخودم دارم!!!

همون رشته ای که خودم دوس داشتم عکاسییییییییییی!!!!!!!!!!^_____^

-افرییییین.......... ولی اخه کره هم شد کشور؟؟؟؟

-ای بابا مامانننن باز گفتی که صد بارم بهت گفتم عشقم اون جاست

-ایشششششششش لابد همون پسره ی چندش لاغر ریووک (واقعااز طرفداران سوجو منو ببخشید مامانم بود به من ربطی نداره!) رو میگی

- نه مامان اون داداشمه! عشقم دونگهه بودددد!!!

- حالا دون نمیدونم چی چی ...................یعنی باید از ایران بریTT

گریش گرفته بود باورم نمیشد داش برا رفتن من گریه میکرد؟

-مامان جون عشقم گریه نکن اخه گریه دیگه واسه چیه؟

خودمم داش گریم میگرفت.ی نگاه خوشحالی به من انداخت و گفت:

-کره خر مامانو ببین خر شده!!!!

-مامان!اینم تشبیه بود اخههههه

- کره خر خودمییییییییی

قدم از مامانم بلند تر بود خم شدمو محکم بغلش کردم ی بوسم کردمش

{روز رفتن به کره}(فرود گاه)

مامانم داش گریه میکرد بابام برا اینکه ارومش کنه گف:عزیزم گریه نکن ی خر کم تر بهتر^^

-شماها چرا اینقد دوس دارید منو به خر نسبت بدید؟

بابام-بالا نسبت خر والا! تو از خرا هم بدتری

-@___@ خیله خب بابا باشه من خر

(پرواز شماره435به مقصد کره )

-خب دیگه پروازمو اعلام کردن باید برم^__^

-میتونی بری-___-

-بابا ی بغلی ماچی چیزی!

-زیادیت میشه برو گم شو دیگه!!

اول از همه مامانم بغلم کرد رفتم سمت بابام

-من به کسی بغل نمیدم-_-

رفتمو به زور بغلش کردم مثل همیشه بوسه ای به سرم زد رفتم سمت داداشم کیارش مثه همیشه کلش تو گوشیش بود!

-اخر کور میشی تو یکی

اصلا حواسش به من نبود همون جوری که داش کلش اف کلنز بازی میکرد بی حال کفت

-سلام

-@_____@ احمق من دارم میرم داری میگم سلام ؟؟؟؟!!!؟؟اصلا ولش کن

چمدونمو برداشتم  داشتم میرفتم که ی کی از پشت بغلم کرد برگشتم و داداش کوچولمو بغل کردم گف: بری دیگه بر نگردی^___^

بوسش کردمو گفتم:تو ادم بشو نیستیییییییی!

چمدونمو برداشتم روی زمین کشیدمشو رفتم!

{کره }(تو خونه)

رفتم تو خونه ای که قبلا عموم برام  خریده و (البته گفته بود که ی هم خونه ای هم داری که دختر یکی از دوستامه وی روز قبل تومیاد^^) جمعو جور کرده بود بدون این که لباسامو عوض کنم گرفتم خوابیدم

{روز اول مدارس} ( دانشگاه)

از لباس های باز خوشم نمیاد برای همین ی چیز پوشیده وساده در عین حال شیک  پوشیده بودم
35254546877500817096.jpg (800×800)
 اونجا که رفتم دوتا دختر که باهم صمیمی به نظر میومدن و از فرم چشماشون میشد فهمید که کره ای نیستن!ازشون خوشم نیومد نمیدونم چرا؟{خانوما با این تیپ}(اولی)36767265822807734307.jpg (700×898)36767265822807734307.jpg (700×898)
(دومی)
43810601907991020629.jpg (627×769)

 

همون جوری که داشتم نیکاشون میکردم ی نفر از پشت زد رو شونم

دختر: سلام^___^ اوا... نه.. اه ..حواس ندارم که.... هانیاسِیو^________^

من:6_____9امممممم سلام^____^

دختر: اوااااا فارسی حرف زدی@___@

من: ارهههه میدونم سلام کیانا هستم^^

دستم رو سمتش دراز کردم

دختر:ایناز^-^ بعدم دست داد

(ایناز)

57486663871343000663.jpg (750×750)

 

کیانا: کاری داشتی

ایناز: اوا اهان اره میخاستم بپرسم میدونی اتاق ثبت نام و مدیر کجاست؟^^

کیانا:نه-_-

ایناز:0__0

کیانا: ولی منم میخواستم برم همون جا بریم از اونا بپرسیم!

بعدم دستشو به سمت همون دوتا دختر چشم درشت گرفت!

ایناز: نه نه نه نه

کیانا: 0__0 خیله خب باشه بابا.......چرا؟

ایناز: ازشون میترسم!9___6

کیانا:واااااا مگه لولو خرخره ان؟؟؟؟؟بیا بریم بابا

رفتن سمتشون کیانا با زبون کره ای گفت

:سلام^^ کیانا هستم^^ ببخشید اتاق ثبت نام و اتاق مدیر کجان؟؟

اولی لبخند قشنگ و دلچسبی زد وگفت

: سلام بهینام^__^وبادست اشاره کرد وگفت اونجا^__^

کیانا به ایناز گفت: بهینا اسم ایرانیه؟

ایناز بالحن خندداری گفت :نمیدوم!

کیانا رف جلو تا ازش سوال کنه اما ایناز دستشو کشید و گفت:ولش کن بابا بیا بریم من از اینا میترسم!

ایناز:کیانا!

-هومم؟

-هوم نه بله-__-

-همون بگو دیگه

بادست ی پسررو نشونم داد و گفت:نیگا

46303160960744956693.jpg (599×400)

 

-خب چیکار کنم؟

-اسمش لوهانه کشته مرده های زیادی داره که به هیچ کدوم نیگا هم نمیکنه اما از اون موقع تا حالا زل زده به تو!

- میگی چی کار کنم؟

- بی ذوق دیونه فک کنم گلوش گیر کرده

-خب؟؟؟؟

-مرگ خب کوفت خب!!

- میگم ایناز چه زود صمیمی شدی؟؟

سرشو انداخت پایین صورتش سرخ شد وگفت: اخه من که دوست دیگه ای ندارم!!!بعدم اینجا تنها ایرانی تویی!

-اما فک کنم اون دوتاهم ایرانی بودناااا!!بهینا اسم ایرانیه!

-خودتم گفتی! فک کنی!

ی پسر با قیافه نمکی اومد و در گوش ایناز یچیزی گفت وخندید اینازم خندید و گفت فک میکردم بعد اینازم در گوشش ی چیزایی کفت ودوباره گفت باشه تا بعد .بعدم دست تکون داد و رفت

(پسر)

 

ایناز گفت: دیدی؟

-چی رو پسره رو می گی اره..... ببینم که دوستی نداری دیگه؟؟

-امممممم چیزه دوست معمولیمه

-مگه من دوست چجوریتم؟

-معمولی

-خب

-خب؟

هیچی بابا داشتی میگفتی!

-اها اسمش ژیومینه!میگه لوهان از تو خوشش اومدهمیخاست اسمتو بدونه!منم گفتم !

-پرو به جای اینکه خودش بیادبپرسه یکی دیگه رو میفرسته جلو ایششش! از خود راضی.بیا بریم-__-

روز اول مدرسه گذشت...

رفتم خونه هم خونه ای شلختمم وسایلشو کذاشته بود وسط حال ورفته بود گفتم الووووووو سلاممممم هم خونه اییی نیستیی؟؟؟؟

خونه نبود رفتم تو اتاق خودم که یهویی در زدن حتما هم خونه ای خودم بود رفتم درو باز کردم وازدیدن کسی که جلوم بود تعجب کردم اون...................

نظر نظر نظر

من برم بخوابمممم




دیدگاه ها : نظراتونننن^^
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 مهر 1394 09:06 ب.ظ