تبلیغات
Exo_Lover

فیکـ I Want You ( قسمتـ 2 از فصل اول )

دوشنبه 2 آذر 1394 08:43 ب.ظ

به قلمــ:: ★ Gαℓαχу Gιяℓ ★ .
ارسال شده در: I want you ،
سلـام

من اومدم با قسمت دوم از فیک I Want You

خب دیه برید ادامه برای خوندن فیک

راستی نظرا کمه ها...

بعد از کلی دویدن بلاخره کیونگسو تونست کایو بگیره K

بعد کیونگسو دست کایو محکم گرفت و یک پس گردنی محکم به کای زد

کای: کیونگسووو درد دااااااااشتتتتتتت

کیونگسو:نوش جونت تا تو باشی با من درنیوفتی -_-

کای: اصن غلط کردم.....-_____-

بعد کای ی زبون درازی به کیونگسو کرد...بعدش هردوشون از کارشون زدن زیر خنده..( هه هه هه K )

کیونگسو رفت تو آشپزخونه تا صبحانشو بخوره کای هم به دنبال کیونگسو رفت آشپخونه...که یکهو صدای زنگ در اومد

کیونگسو: کایااااااااااااا بروووووو ببین کیههههههه -_-

کای: خودت برو چرا من برررررم؟؟؟؟

کیونگسو:مثل اینکه بازم از اون پس گردنیا میخوای نه؟

کای:نععع الان خودم درو وا میکنمممممO-O

کای رفت درو رو بازکنه با کمال تعجب وقتی در وا کرد دید بکهیونه...اولین بدشانسی امروز کای و کیونگسو -_- عاخه هر وقت بکی میاد خونه کای و کیونگسو تا دلت بخواد پرحرفی و شلوغ بازی میکنههه K

بکهیون:آنیووووووو کایییی مننننن اوووومدم چند روز پیشم شوما بمووووونم عاخه حوصلم سر رفتهه میخوووام با شما بااااشممم.

کای: هییییی تو که باراولت نی بیا تو.

بعد بکهیون رفت تو اتاق کای و ساکش رو انداخت رو تخت کای.

کای رفت تو اتاق دنبال بکهیون و گفت : بکی صبحونه خوردی؟

بکهیون: نوووووچ شما چییییییی؟

کای : ما هم نخوردیم ولی صبحونه حاظره بیا برو آشپزخونه

بکهیون:بریییییییییییییم

بکی و کای رفتن تو آشپزخونه.بعد کیونگسو ب بکی گفت: باز تو اومدی بچه؟

بکهیون: عارههههه دلمم میخواستتتت پیش شماااا باشمم اما دو سه روز دیگه از اینجا میرمم برمیگردم خوابگاه خودموووون

کیونگسو:خوبه.اما باز پر حرفی نکنی هااااااااااا.

بکهیون:چشممم

خلاصه کای و بکی و کیونگسو شروع کردن ب خوردن صبحونه

اما بکی اینقدهههههه حرف میزد و خاطره تعریف میکرد که کای و کیونگسو نفهمیدننن چیییییی خوووووردن همش هم اینجوری O-Oبه بکی نیگه میکردن -_-

همینطور که کای داشت ظرفای صبحونه رو جمع میکرد و میداد ب کیونگسو بشوره بکی داشت از سوتیای چانیول میگفت.

کیونگسو هم هی ازا ون نگاه های جغدیش ب بکی مینداخت.-_-

کای همینطور که کیونگسو داشت ظرفا میشت در گوشش گفت :حالا که بکی اومده خونمووون دیگه ازا ون شبا خبری نی؟

کیونگسو سُرخ شد و گفت :چ...چی میگییییی؟ میدونی اگه بره ب بقیههههه بگه چی میشههههه؟ نمیتونی دو سه روز صبر بکنیییییی؟؟؟؟؟

کای هم گفت : راست میگی اگه بره به بقیه بگه....

که ناگهان بکی پرید وسط حرف کای و گفت : اگههههه من برم چیرو به بقیههههههه بگمممممم؟

کای:O-O

کیونگسو: هی..هیچیییی مهم نیس ولش کن

بکهیون : خوووو به منم بگین.

کای: هیچی نیس . ی چیز خصوصیه هر وقت لازم شد به تو هم میگم...

--------------------------------------------------------------

خوب بود؟

پوستر داستان رو هم گذاشتم...خوب شده؟؟

نظر فراموش نشه ها ^-^




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 آذر 1394 03:09 ب.ظ