تبلیغات
Exo_Lover

one shot

شنبه 26 دی 1394 05:20 ب.ظ

به قلمــ:: kiana .
ارسال شده در: luhan ، kris ، kai ، sehun ، tao ، suho ، xiumin ، chen ، lay ، D.O ، baekhun ، chanyeol ،
سلام کفته بودم برای تولد داستان میارم!اوردم!
ببخشید دیر شد!
امیدوارم هم کای و هم دیو هر دو با موفقیت بالا برن!
زنده باشن و سلامتتتتتتت
ادامهههه
05156785889655995309.png (500×550)

همه چیز عالی پیش میرفت درست همون جور که میخواستن کنسرت تموم شده بود.همه توی رختکن در حال عوض کردن لباساشون بودن.سوهو کف دستاشو به هم زد تا همه بهش توجه کنن.وقتی همه داشتن با دقت نگاهش میکردن شروع کرد:خب بچه ها روز  سختی رو پشت سر گذاشتیم!من با لی سومان حرف زدم تا بزاره دو روز توی ویلای من باشیم و استراحت کنیم!

چانی:لی سومان اجازه داد؟؟؟؟؟مگه اون جز کار کشیدن کار دیگه ای هم بلده؟

بکی:همینو بگو!

سوهو:دوستا دیوار موش داره موشم گوش داره!حالا که اجازه داده!ببینم میتونید کنسلش کنید یا نه؟هوووف...

دیو که مثه همیشه داشت لباس مشکیشو تنش میکرد گفت:سوهویا امشب حرکت میکنیم؟

سوهو:اره از همینجا میریم!

بکی:چی؟؟؟ از اینجا؟نهههههه من خط چشم ندااارممممممم

وبا لبای اویزون به سوهو خیره شد.

سوهو:به کتفم!از ی جایی میخریم دیههه!

بکی: م خط چشم خودمو میخواممممممممم

همون جور که داشت جیغ و داد میکرد شروع کرد به مشت کوبیده به چانی

چان:ای بابا من چیکاره بیدم؟؟؟منو واسه چی میزنی؟

بک:من خط چشمو میخوامممممم

چانی دستشو توی جیب عقب شلوار بکی برد و خط چشمشودر اورد و بهش داد و با حالت پوکر  فیسی به کارش ادامه داد

همه سوار ماشین مخصوص شدن و به ویلا رفتن.همشون از خستگی غش کردن و به خواب عمیقی فرو رفتن.

کای

از خواب بیدار شدم هیچ کس خونه نبود توی اتاقا رو گشتم.فقط من بودم و دیو از خواب بیدارش کردم.رفتیم لب صاحل ولی هیچ کس نبود

-دیویاااا کجا رفتن ینی؟

-نمیدونم هیچ کومدومم گوشیاشونو نبردن!هووووف

دیگه کم کم داشتم نگران میشدم

-من میرم دنبالشون بگردم جایی نریا!اگه اومدن توباشی

با حالت عصبی سرشو تکون داد.به سمت در رفتم درو که باز کردم همشون با کیک و فشفشه وجیغ داد ریختن سرمون 

بکی باجیغ :تولدتون مبارککککککککک شیر کاکائو و شیر برنج

 دیو با عصبانیت بلند شد و دویید دنبال بکی.

چهارمین تولدمو کنار گروهم گرفتم از همه برای کادو هاشون تشکر کردم

چانی برام بالشتک مرغ گرفته بود بک هم خط چشم که البته ازم گرفتش و گزاشت توی کیفش=/ سوهو و چنتا از بچه ها با هم برام ی ساعت طلا گرفتن.

سوهو:خب دیگه کیک رو ببرید که مردیم از گشنگی!

بکی:اون قسمتش که توت فرنگی داره برا مننننن

چانب:من هموجا که کیکو خریدیم گفتم که مال منه!

بکی: نه خیییرممممم مال منهههه..... کِی گفتی اصن?

چان: همون موقع سوهو هم شاهده مگه نه؟

دیو: توتفرنگی هاش مال منه-____-

بکی میخواست مخالفت کنه که با یکی از اون نگاه های جغدی دیو خفه شد.

سوهو :دیووو تو کیکو تقسیم کن!

دیو کیک رو تقسیم کرد و توی بشقابا گزاشت.بشقابا تموم شدن ولی هنوز چند تیکه مونده بود.

دیو:سوهووووو ی چنتا بشقاب بیار

سوهو :به اندازه بود که!

دیو نه ببین هنوز چنتا تیکه مونده!

سوهو:دیو! اشتباه بریدی!م..ما...ما 9 نفریم........نه 12 تا

سکوت مرگباری همه جا رو گرفته بود کای اروم اشک ریخت.دلش تنگ شده بود برای موقع هایی که با لوهان ی سیب میخوردن!برای موقع هایی که با لوهان سولو اجرا میکردن!برای موقع هایی که با لوهان تائو رو میترسوندن تا کریس عصبانی بشه!برا موقعه هایی که از سر و کول کریس بالا میرفت! برا موقعه هایی که تائو میخواست به زور حرکات رزمی یادش بده!

اونشب همه با ارزوی اینکه دوباره بتونن 12 نفری روی استیج برنامه داشته باشن و دوباره بتونن بلند باهم بگن WE ARE ONEبه خواب رفتن!


گاهی اوقات، چشمامو میبندم و غرق فکر کردن به تو میشم.

تو برحسب عادت از من یه تصور آشنا داری.

 

بی توجه به کم و کاستی های من، هنوزم دوستم داری

اما آیا  سزاوار این عشقی که به من داری هستم؟

 

تو کسی هستی که همیشه منتظر منی

تو کسی هستی که منو در میون بازوهات در آغوش میگیری

فراموش نخواهم کرد

من تو رو خوشحال خواهم کرد

مثل جمله "ما یکی هستیم" که بهت گفته بودم

 

همچنان که  زمان در حال گذره، کلمه ای تو قلب من نشسته که نمیتونم بیانش کنم.

متاسفم.دوستت دارم.

زمانی مثل الان که از تو میخوام منو باور کنی

تو رو در آغوش خواهم کشید و دستاتو خواهم گرفت

 

من میخوام تو هر زمانی از تو محافظت کنم

 

همه چیز بهتر خواهد شد و یا به مرور زمان فراموش میشه.

اگر اون کلمه های تسلی بخش تو رو آروم نکنه، من دوباره احساس پریشونی میکنم.

نرو، من میخوام که تو رو برگردونم

میدونم سخته که منو باور کنی، چون قول ها یکبار شکسته شده

به هرحال من میخوام تا ابد کنار تو بمونم. زندگی و نفسمو با تو شریک شم

آرزو دارم مثل زمانی که شروع کردیم شاد باشیم

ازت ممنونم، متاسفم ، دوستت دارم

حتی اگر همه چیزم رو هم بهت بدم برای ابراز عشقم به تو کافی نیست

در تمام زندگیم از تو محافظت خواهم کرد

                                                             آره، خوبه که فقط منو درک کنی.

 

 

تو کسی هستی که همیشه منتظر منی

بی پروا میگم که از "تو" سپاسگزارم

 

من هیچوقت فراموش نخواهم کرد

تو رو خوشحال خواهم کرد

مثل جمله "ما یکی هستیم" که بهت گفته بودم.

 

هرچند که ممکنه سخت و خسته کننده باشه

من دوباره روی صحنه میرم

یکبار دیگه، من خودمو ترغیب میکنم که انجامش بدم

برای تویی که همیشه منتظر منی

تو رو در آغوش خواهم کشید و دستاتو خواهم گرفت

اگر من توانایی بیان کردن احساس قلبیمو داشته باشم

من خودمو فدای تو خواهم کرد.

 

اون روزای شادی اور

من صحنه تولدمو با تو گذروندم

تنها کلمه ای از تو  که منو تشویق کرد

بهت قول میدم

به من قول بده

 

وقتی قلب تو به شدت آسیب میبینه، من تو رو در آغوش خواهم گرفت

همچنان که  زمان در حال گذره، کلمه ای تو قلب من نشسته که نمیتونم بیانش کنم.

متاسفم.دوستت دارم.

زمانی مثل الان که از تو میخوام منو باور کنی

تو رو در آغوش خواهم کشید و دستاتو خواهم گرفت

اگه ما بتونیم تا آخر کنار هم بمونیم

من خودمو فدای تو خواهم کرد

 

I PROMISE YUO




دیدگاه ها : نظرآتوننننن
آخرین ویرایش: شنبه 26 دی 1394 06:51 ب.ظ